تبليغاتX
نوشته هاي ويكا
نوشته هاي ويكا
یه جور نوشتن احساسات
سه شنبه 1386/12/21
بخش دیگر ...  
 

سلام دوستای گلم

 

این بار می خوام یه قسمت از کتاب بریدا

 

 نوشته ی پائولو کوئلیو رو بیارم

 

من اسم ویکا رو از این کتاب گرفتم و چون

 

 خیلی دوسش دارم

 

 تصمیم گرفتم تو اینترنت ویکا باشم

 

 

 " بخش دیگر  "

 

 ويکا گفت :ما ابدي هستيم .چون جلو ه اي از خداونديم.

 

 براي همين از ميان زندگي ها و مر گ هاي

 

 بسياري مي گذريم.

 

  از نقطه اي بيرون مي اييم که هيچ کس نمي شناسد و

 

  به سويي مي رويم که هيچ کس نمي داند  .

 

 ويکا ادامه داد :مساله اين است که وقتي مردم به

 

 حلول روح فکر مي کنند همواره با سوال بسيار سختي

 

 رو به رو مي شوند

 

 با توجه به ان که در بدو پيدايش تعداد بسيار کمي

 

 انسان روي زمين وجود داشته و امروز تعداد انسان ها

 

 بسيار زياد است

 

 اين همه روح جديد از کجا امد ه اند ؟نفس بريدا بند امد

 

 بارها همين سوال را از خود کرده بود

 

.ويکا پس از مدتي گفت :پاسخ اين سوال اسان

  

است در بعضي از  حلول ها تقسيم مي شويم

 

روح ما درست مثل بلور ها و ستا ره ها

 

درست مثل سلول ها و گياهان تقسيم مي شود

 

روح ما به دو روح ديگر تقسيم مي شود و بدين  ترتيب

 

 در طول چند نسل بر بخش بزرگي از کر ه ي زمين

 

پخش مي شويم

 

بريدا پرسيد:و تنها يکي از اين بخش ها از هويت

 

خودش اگا ه است؟

 

ويکا بي انکه به بريدا پاسخ دهد گفت :

 

ما بخشي از چيزي هستيم که کيميا گران ان را

 

روح جهان  مي نامند

 

در حقيقت اگر روح جهان فقط تقسيم بشود

 

هر چند گسترش مي يابد

 

 اما ضعيف تر هم مي شود

 

 پس همان طور که تقسيم مي شويم

 

دوباره با هم ملاقات مي کنيم

 

و نام اين ملاقات دوباره عشق است

 

چون وقتي روحي تقسيم مي شود

 

هميشه به يک بخش نرينه و يک بخش

 

مادينه تقسيم مي شود

 
ويکا ناگهان خاموش شد و به کارت هاي پراکنده

 

 بر روي ميز نگريست

 

ادامه داد :کارت هابسيارند اما همه عضو يک

 

دسته ي کارت ها هستند

 

براي درک پيام هرکارت وجودتمامشان لازم است

 

همه ي ان ها به يک اندازه مهم اند

 

ارواح ما هم همين طورند انسان ها مثل

 

 اين کارت ها به هم متصل اند

 

در هر زندگي اين مسوليت اسرار اميز را بر عهده داريم که

 

دست کم با يکي از بخش هاي ديگر دوباره ملاقات کنيم


عشق اعظم که ان ها را از هم جدا کرده

 

با عشقي راضي مي شود

 

که اين را دوباره با هم يگانه مي کند

 

بریدا: و من چه طور مي توانم بخش ديگر خود را بيابم؟


ويکا گفت :شهامت خطر را داشتن .

 

به خطر شکست تن دادن

 

خطر نوميدي و سرخوردگي را پذيرفتن

 

 اما هرگز دست از جست وجوي عشق نکشيدن


کسي که از اين جست و جو دست نکشد پيروز ميشود

 

بریدا  : امکان دارد در هر زندگي با بيش تر از يک

 

بخش از وجدمان ملاقات کنيم؟

 

ويکا با تلخي بارزي اندشيد :بله .و وقتي اين طور بشود

 

قلب تکه تکه مي شود و نتيجه ي ان درد و رنج است

 

 ما مسوول سراسر زمينيم چرا که نمي دانيم

 

 بخش هاي ديگر ما که از زمان

 

 اغاز وجود ما را تشکيل مي داده اند


حالا کجايند اگر خوب باشند ما هم خوشبختيم اگر بد باشند

 

هر چند نا هشيار از بخشي از اين درد رنج مي بريم

 

 اما بالاتر از هر چيز مسوول انيم که در هر زندگي

 

دست کم يک بار با بخش ديگر  خود که سر راه ما

 

 تجلي مي کند

 

                          يگانه شويم

 

 سگي در اشپز خانه پارس کرد

 

ويکا تمام کارت هارا از روي ميز جمع کرد و

 

دوباره به بريدا نگريست و گفت:

 

همين طور مي توانيم بگذاريم که

 

بخش ديگرما به راهش ادامه دهد

 

بي انکه اين حقيقت را بپذيرد  و يا حتي درکش کند

 

 در اين صورت


براي ملاقات دوباره با اونيازمند حلول ديگري هستيم

 

و به خاطر خودخواهي مان به بدترین عذاب محکوم مي شويم

 

 

عذابي که خودمان خلق کرديم:

 

 

                                     تنهايي

 

                                                                               

                                                                   ویکا

 

یکشنبه 1386/12/05
آفرینش زن ها ...  

سلام

 

خب دیگه ترم جدید تحصیلی هم الان

نزدیک 17 یا 18 روز میشه که شروع شده

 

بازم درس و مشق

 

الان داشتم پست های قدیمی مو می خوندم

 

ماله اوائل که تازه وب لاگ می نوشتم

 

جدی چقدر آپام طولانی بودن

 

چقدر دنبال مطلب بودم که بزنم تو وبم

 

انقدر آپام طولانی می شدن که وقتی کسی

می اومد تو وبم حوصلش سر می رفت

 

اما بعد از چند مدت تند تند آپ کردن از سرم افتاد

 

و خیلی از دوستام فکر می کردن دیگه نمی نویسم

 

این شد که تعدادشون روز به روز کمتر شد

 

اون موقع ها همیشه نظرات زیاد بود و کمه کمش 20 تا بود

 

خب از این حرفا گذشته تو این پست می خوام  یه متن جالب

 

رو که اون موقع ها یکی از دوستان پیشنهاد کرد که بزنم تو وبم

 

 (اما نشد که بزنم ) رو بیارم

 

نمی دونم منبع اصلیش کجاست

 

اما خداییش خیلی جالبه !

http://vicakhanoom.blogfa.com/page/vica2.aspx

ویکا