خدا قسمت هیچ کدمتون نکنه مامانم مریض بود بردیمش بیمارستان آقا اونجا کلی دوست و آشنا و فامیل پیدا کردیم این از بد بختی هاش می گفت و اون یکی از مشکلاتش و همه به نوعی با هم همدردی می کردن
نظر شما چیه؟
الان داره باروون می باره .امروز تا 10کلاس داشتم وقتی برمی گشتم جلو دانشکده فنی یهو دیدم یه پسره داره نگام می کنه همش می خواست یه چیزی بگه منم چترمو گرفته بودم رو سرمو اصلا حواسم نبود بعد تازه فهمیدم منظورش اینه که یه خانوومه که جلو من را میرفت چتر نداره من برم چترمو بگیرم رو سر اون خانووم بعد خانوومه تعجب کرد که اون پسره این طور گفته اصلا نمی شناختش
منم گفتم
هنوزم آدمای خوب پیدا می شن
ویکا

